|
فصل پرستوی آزاد | ||
|
***برهوت دور نیست جای عجیبی نیست آن سوی کره زمین هم نیست همین جاست برهوت! میان ازدحام ادعاهای این آدمها که کر میکند گوش فلک را میان امواج این دریای کولاک خاکستری ، سرد ، پر از وهم برهوت همین جاست در اعماق چشمانی تهی از عشق به ظاهر آشنا ولی غریب و دور .... لیلا [ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 16:42 ] [ لیلا ]
به زیبایی می اندیشم و آنچه باید می بود امروز اما من در عصر انقراضم یخ بسته همه خصلتهای خوب دروغ ریا وقاحت در خیابانهای اذهان در ترددند و ثانیه ای خلوت و توقف نیست برای آرامش مثل قارچ سمی کشنده اند و چون علف هرز بیعار و سریع دلم دلم این زنده پریشان بی تاب نفس می برد در این بی هوایی دلم یک ناخن میخواهد فرو کنم در عمق ناپاکی خون بیاید زخمی شود شاید راز تنازع بقا رعایت شود وحیوان واقعی آن انسان جاهل عمد نیاموخته ای ست که تشنه ست به خون پاکی قانونگذار پلیدی ست دشمن عشق حریص بلعیدن نجابت و دزد روشنایی حالا تو بگو چگونه میتوانم این همه تاریکی را ببینم چشم بگذارم و بگذرم چگونه؟........ ---لیلا---- [ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 20:4 ] [ لیلا ]
دوست دارم زنانگی ام را همان که این مردمان جاهل ضعیفه نام نهادن! دوست دارم شانه های ظریفش را که گرانترین بارها بدوش کشیده ست که هرزگی مخفی کلام و نگاهی را که پیچیده در لفاف خوشرنگ ادب و روشنفکری ست می بیند دوستش دارم که تسلیم نمی شود که فرو نمی پاشد هنوز.... ---لیلا--- [ دوشنبه 28 فروردین1391 ] [ 19:54 ] [ لیلا ]
... و دستهای تو عریانی روحم را لمس میکنند زمانی که ذرات تنم سد تردید را می شکند.... --لیلا--- [ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 23:2 ] [ لیلا ]
مرا نهی می کنند از دوست داشتن این آدمها و هیچ کس را یارای دیدن کوچه های تو در توی تنهایی من نیست و زندگی بی عشق چون حبابی ست که عمرش ثانیه ای ست و من لحظه را چنین بی ثمر نمیخواهم من مفتخرم !!!!! به زیستن در میان افکاری که عاشق مرگند مدعی رهایی ازغمند و هر دم بهانه ایی بدست برای سوگواری عرب جاهلیت کجاست ؟!!!! من شاهدم بر مرگ آرزوهای بی شماری که در گورهای عمدی زنده به گور می شوند هر روز در هجوم توهم و جهل و تعصب و نادانی و چه حریصانه می گریند این مردمان بر این سوگواری ... من مجرمم برای رهیدن از قفس اندیشه هایم را که پر دهم سنگسارم میکنند هم اینان که شاید بسیار دوستم میدارند اما هنوز من زنده ام زنده ام به دوست داشتن و مهر ورزیدن و بیزار از این همه نگاههای فضول حریص........ ---- لیلا ----
[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 23:20 ] [ لیلا ]
[ جمعه 28 بهمن1390 ] [ 21:46 ] [ لیلا ]
چه دشوار ست بشکنم بتم را فرا می گیرد درد تمامم را اما خواهم شنید در بی صداترین لحظه شب این آوای شکستن را پاکی صبحدم را که سرکشم بی ایمان ترینم به هر کیش و مومن ترینم به خویش.......
[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 22:38 ] [ لیلا ]
آدمهای دنیای من حتی از رفتن به کوچه در هراسند در روشنای روز دل به دریا زدن که ارزویی محال ست اینجا وفور ریاضی دان ست و حاصل این همه تقسیم و ضرب و معادله گرداب عمیقی ست به نام تنهایی.....
[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 12:41 ] [ لیلا ]
باکی نیست بگذار به سخره ات گیرند بگذار تو را نفهمند تو بمان تمام کوچه ابر آسمان کفشدوزک پنهان میان دو برگ همه شاهدند عشق تها پیراهنی بود که به تو می آمد...........
[ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 17:29 ] [ لیلا ]
آنکه می گفت می شود چراغ شبهایم رهایم کرد در تاریکی آنکه می گفت مرحمی ست بر زخمهایم نبود در اوج دردهایم او که از عشق می گفت و رهایی جاده و وادی آزادی خود اسیر خویش بود دل مبند خوب من به هر چه مطلوب گوشهای توست نمی رسد این روزها یکی از این هزار دوستت دارم به مقصد بی شمارند استادان سخن این روزها و نایابست دلی که بی گزافه و ریا بطپد برایت......
[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 10:52 ] [ لیلا ]
کاش بفهمند که تو هم می فهمی !
انگاه که بی صدا می گذری از همه چیز ، می فهمی آنگاه که از بغض و کینه می گذری ، می فهمی آن دم که دل و لبت سکوت می کنند باز می فهمی دارم می رسم به آنجا که نفهمیدن فهمیدنهایم دیگر مهم نباشد اما کاش در این عبور چنگت نزنند به استخوان می رسد گاهی این زخمها وسوسه ات میکند کسی تو هم ناخن در آوری یاد بگیری خراش دادن را می کاوم و جمع میکنم آخرین جرعه های امید را می نوشم تا بگیرم جان و بر خیزم نمی خواهم قدمهایم را به عقب تکرار کنم به تعقیب ستمگران زندگیم نمی خواهم گم کنم خود را ارزویم دریاشدن ست به تعفن مرداب نمی سپارم جان.........
[ دوشنبه 19 دی1390 ] [ 23:33 ] [ لیلا ]
تعابیر وارونه این آدمکها افت شده به جان زندگی وقاحت به جای صداقت هوس به جای عشق پیاله پیاله می نوشند عیاشان دروغ را بد مستی میکنند و بالا می آورند ریا را پای می کوبند و لگد می کنند مهر را نقاب نقاب چهره ها مدفون نمایشی مکرر و بی پایان بازی میکنند زندگی را زشت و وارونه.....
[ جمعه 16 دی1390 ] [ 18:11 ] [ لیلا ]
درختان سربزیر و فروتن و من غافل از آنکه باد آمده به دیدار این باغ و سر بر خاک ساییدن درختان نبود از پر باریشان که شکسته تنه پنهان کرده اند زیر شاخ و برگهایشان......... [ شنبه 3 دی1390 ] [ 17:12 ] [ لیلا ]
بلعیدم سرخوشیم را و باردار شدم به زمانی نه طولانی سقطش کردم اما با درد و بی تابی 9 ماهه جای چنگهایم روی دیوار ممتد زمان باقی ست هنوز و چشمهایی پر هراس که مضطرب نظاره گرم بودند مبادا بمیرم.... اما من مردم و کسی نفهمید مردم در تنهایی در هجوم تازیانه های خشم وتهدید مردم در جاده ایی طولانی و زاییدم دردهای پیاپی را نامردی زخم شد بر پوستم تنهایی سرما شد بر جانم و من تشنه اندکی مهر وامنیت نوشیدم جرعه جرعه بغض های داغم را در تشییع جنازه ام کسی نبود باد پاییزی ضربانهای تند دلم موسیقی مراسم تدفینم بودند که آرزو هایم را می گریستند و من دانستم آغوشی پر مهر و امن سراب ست و گرگها هرگز اهلی نمی شوند...... [ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ 7:58 ] [ لیلا ]
تنت را باید بفروشی و روحت را و پنهان کنی تمام زخمیت را تا بگنجی در تعریف بهترین زن ورنه بنشین به انتظار هزار برچسب تا طرحی دیگر از تو بیافریند ازادی به تو که می رسد در دستان دیگریست که به تو صدقه میدهد انگار حرفهایت که صدا شود روشنفکری می شود سیاه ترین شکل سنت تلخ تلخ مگو ننویسم این گونه که درست نیست که بدبینی منست زن همین ست در دالانهای تاریک وتنگ افکار مردم این سرزمین که سرشار از بوی تعفن جهل و تعصب ست اما در لباسهای رنگ به رنگ روشنفکری و آزادی کذایی .....
[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 21:1 ] [ لیلا ]
|
||
| [ طراحی : نایت ملودی ] [ Weblog Themes By : night melody ] | ||